تبلیغات
دانلود پاور پوینت های زیبا | مطالب خواندنی زیبا و پرمحتوا | داستانهای کوتاه - گاو های نر و مرد جوان
 
 


<-BlogDescription->

گاو های نر و مرد جوان

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد، در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد. باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد.جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد. اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.!




:: مرتبط با: داستانهای کوتاه جالب و آموزنده , مطالب پرانرژی و موفقیت ,
:: برچسب‌ها: گاو های نر و مرد جوان , زندگی پراز ارزشهای دست یافتنی , مرتضی , مرتضی اصبحی , پرانرزی , موفقیت , مطالب آموزنده , مطالب انگیزش , مطالب تاثیر گذار , خنده دار , عاشقانه , شعر , شعر عاشقانه , آذربایجان شرقی , تبریز , شبستر , سیس , دانشگاه پیام نور , پدر , مادر , عکس , عشق , مناجات , مطالب زیبا , مطالب فلسفی , داستان کوتاه , داستان واقعی , مطالب پر محتوا , مطالب زیبا و پر محتوا , مطالب پر انرژی ,
توسط : مرتضی اصبحی
تاریخ : 1391/04/22
بهار

1391/08/30 16:19

عالی بود
واقعا راسته.
امروز با نگاه دیگه متن هاتون رو می خونم
امید به زندگیم رنگ داده.
براتون ارزوی موفقیت می كنم
متن هایی كه میزلرید واسم خیلی بارزشه.

پاسخ مرتضی اصبحی :

شما لطف دارید .....



1391/06/14 06:00

سلام داداش من وبلاگتو لینکت کردم اگه دوست داشتی وبلاگ من رو هم لینک کن

meysam

1391/06/12 14:53

سلام وب سایت پر بازدید کننده ایی داری
خوش بحالت

نعمت

1391/05/30 20:25

تقدیم به مرتضی

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون .



هانی

1391/05/1 14:42

پسره حسابی ضایع شده

مسافر

1391/04/31 13:43


سلام
با داستانی متفاوت از کرامت امام رضا (ع) بروزم ..
ومنتظر حضور گرمتان..
یا زهرا..[بدرود]

مسافر

1391/04/31 13:43


سلام
با داستانی متفاوت از کرامت امام رضا (ع) بروزم ..
ومنتظر حضور گرمتان..
یا زهرا..[بدرود]

مسافر

1391/04/31 13:43


سلام
با داستانی متفاوت از کرامت امام رضا (ع) بروزم ..
ومنتظر حضور گرمتان..
یا زهرا..[بدرود]

دولت یار

1391/04/31 09:38

زدم لایکو.عالی بود

نسیم

1391/04/29 15:07

سلام داداش.امیدوارم خوب باشی.
داستان قشنگی بود
قالبت هم مبارک باشه
آپم

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون .



دوست

1391/04/27 21:45

داستان جالبی بود

محسن

1391/04/27 21:00

خوب و جذاب

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون



هستما

بهروز

1391/04/27 19:52

سلام.داداش عالیه عالی بود.
منم اپم سربزن

اسدی

1391/04/27 04:38

سلام زیبا بود

زهرا هانفی

1391/04/25 15:43

جالب بود

سلام
تشکر از شما

این مطلب قدیمی من است :
http://yelooneh.mihanblog.com/post/18

حجاب گل است و عفاف عطر است (پس همیشه خوشبو باشی)

و این کلمات را به تو ( خواهرم ! ) هدیه می دهم بخاطر دهه ی فاطمیه (دهه فاطمیه زمانی خوب برای آشتی با حجاب فاطمی است ):

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ را حصار و پرچین کشیده است ، چون باغ بی دیوار ، از آسیب مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمی ماند .

هیچ کس هم با نام و بهانه ی " آزادی " دیوار خانه ی خود را بر نمی دارد و شبها در حیاطش را باز نمی گذارد ، چون خطر رخنه ی دزد جدی است .

هیچ صاحب گنج و گوهری هم ، جواهرات خود را بدون حفاظ ، در معرض دید رهگذران نمی گذارد تا بدرخشد ، جلوه کند و چشم و دل برباید ، چون خود جواهر ربوده می شود.

هر چیز که قیمتی تر باشد ، در صد مراقبت از آن بالاتر می رود.

مگر نه اینکه آثار نفیس خطی را در موزه ها و ویترینها می گذارند تا با لمس دستهای این و آن ، خراب نشود و از ارزش نیفتد؟

اگر در شیشه ی عطر را باز بگذاری ، عطرش می پرد.....

{از همدلی تا همراهی . ج 3 ص 113. استاد جواد محدثی }

صحرا

1391/04/24 09:17

نه تو می مانی
و نه اندوه و نه

هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز


.
.
.

.سلام دوسته خوبم..ممنون بهم سرزدی..خوشحالم کردی..خیــــــــــلی مطلبت جالب بود..واسه من که جدیدی بود..من نخونده بودمش..

متین

1391/04/23 11:55

اینو قبلا شنیده بودم خیلی قشنگه همون ایمان سرورپور تو برنامه اش گفته بود.


جالبه
ما رو فراموش کردیا داش مری

باران

1391/04/22 21:34

سلام فوق العاده بود....
خیلیییییییییییییییی ممنون.

پاسخ مرتضی اصبحی :

خواهش



مهندس مریم

1391/04/22 20:15

سلام ممنون ک دعوتم کردین اپتون زیبا بود ممنونم

پاسخ مرتضی اصبحی :

مرسی



رضا قاسمی

1391/04/22 19:18

سلام اقا مرتضی!
متنت عالی بود
استفاده کردیم
ممنونم برای دعوت

پاسخ مرتضی اصبحی :

خواهش ...



پرچونه

1391/04/22 18:58

سلام آقا مرتضی

کاش ما هم میدونستیم همش نباید دنبال راحت طلبی باشیم

مطلب زیبایی بود

موفق و شاد باشی

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون که اومدین شما هم موفق باشین



شیوا

1391/04/22 18:56

سلام واقعا عالی بود
مرسی که سر زدی
موفق باشی
یا حق

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.