تبلیغات
دانلود پاور پوینت های زیبا | مطالب خواندنی زیبا و پرمحتوا | داستانهای کوتاه - رقص آرام
 
 


<-BlogDescription->

رقص آرام

این شعر توسط یک نوجوان مبتلا به سرطان نوشته شده است ، یک دختر بسیار جوان که آخرین روزهای زندگی اش را در بیمارستان سپری می کند آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟و یا به صدای باران گوش فرا داده اید، آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟ تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟ یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟ کمی آرام تر حرکت کنید اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید زمان کوتاه است موسیقی بزودی پایان خواهد یافت آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟ آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است، آیا پاسخ سوال ادامه مطالب ...
خود را می شنوید؟ هنگامی که روز به پایان می رسد آیا در رختخواب خود دراز می کشید و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره در سر شما رژه روند؟ سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.. اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید. زمان کوتاه است. . موسیقی دیری نخواهد پائید آیا تا بحال به کودک خود گفته اید، "فردا این کار را خواهیم کرد" و آنچنان شتابان بوده اید که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟ تا بحال آیا بدون تاثری اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد، فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟ آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟ حال کمی سرعت خود را کم کنید . کمتر شتاب کنید. اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید. زمان کوتاه است. آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید، نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید . آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید، گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید ... زندگی که یک مسابقه دو نیست! کمی آرام گیرید به موسیقی گوش بسپارید، پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد .



:: مرتبط با: عمومی و متفرقه , شعر و عشقانه ,
:: برچسب‌ها: سرطان , کمی آرام تر , رقص آرام , مطالب خواندنی , جملات زیبا , داستان واقعی , شعر یک نوجوان , شعر دختر جوان مبتلا به سرطان ,
توسط : مرتضی اصبحی
تاریخ : 1391/08/6
مادوتا

1391/10/17 11:47

خیلی قشنگ بود.
یاد بگیریم ارام راه بریم تا بیشتر ببینیم.
یاد بگیریم كمتر به ساعت نگاه كنیم تا بتونیم واسه خودمون وقت بزاریم.

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون واقعا نظرات شما هم خیلی قشنگ هستند ...



vojode

1391/08/25 00:23

kash ghadre salamatemono bedonim ama maha bayad ye chezero az daste bedem ta ghadresho bedonim

پاسخ مرتضی اصبحی :

بله ای کاش ...



1391/08/10 22:31

سلام خیلی جالب بود بهم سر بزن

مانا

1391/08/10 09:56

دنیا دنیا سپاس ...
بخاطر اسلایدهای زیبایی كه می فرستید..
خسته نباشید

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون ...



roojaano

1391/08/10 00:37

خیلی زیبا بود

صادق

1391/08/9 20:31

سلام/دوست دارم.از مطلبت هم از صمیم قلب ممنونم.خوشحال میشم سری به من بزنی

پاسخ مرتضی اصبحی :

علیک سلام . ممنون منم دوست دارم (:



محمدحسین

1391/08/8 18:23

وبلاگ خوب وآموزندهای داری امکانات خیلی خیلی عالی داری از آنها استفاده کردم لطفا به وبلاگم سر بزن ونظر بده

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون دست عزیز ...



javad

1391/08/7 21:41

دیوانه نیستم !
فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم


مهندس مریم

1391/08/7 15:16

سلام اپم داداشی مرتضی

کلیدبهشت

1391/08/7 11:25


آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان...

آقا اجازه! خسته‌ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجره‌ها سنگ گشته‌اند
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! باز به من طعنه می‌زنند
عاشق ندیده‌های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می‌کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود
«آدم» نمی‌شویم! بیا: ماجرای «سیب»!

باشد! سکوت می‌کنم اما خودت ببین ... !
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ....

sadegh

1391/08/7 01:33

salam dust man ,agh mortza abtehi.
In matlab ham mes tamam mataleb ghabl ,jaleb,shirin va amoozande bud.
Man be shakhse lezat mibaram az in mataleb va hamvare arezoo mikonam man va sayer dustan in mafahim ro dar zendgi ruz mare estfade konim.
Zendgi roozmare khoobe na ROOZ MORDE....!!!!
Duset daram dust man. 

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون دوست عزیز شما لصف دارید ...



محمد رضا

1391/08/7 00:08

فوق العاده زیبا بود.

پاسخ مرتضی اصبحی :

ممنون داداش .



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.